پارت ششم :

از شدت خشم نفس میزدم و قفسه سینه برهنه ام بالا و پایین میشد.

چرخیدم و با دیدن اریکا که با چشم های گرد شده و ترسیده نزدیک جزیره وسط آشپزخونه ایستاده بود با خشم نعره کشیدم:

- اینجا چه گوهی میـــــــــخـــــــــوری؟

بی توجه به نعره ها ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!